بديع الزمان فروزانفر
814
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
من و تو كى ماند تا به مرد و زن چه رسد چنان كه ابو على فارمدى گويد رحمه اللَّه عليه كه : نبوت عين عزت و رفعت است مهترى و كهترى در وى نبود ، پس ولايت نيز همچنين بود . » تذكرة الاولياء ، طبع طهران ، 1346 ، ص 72 . زنانى كه بمقام ارشاد نائل مىشدند بمريدان خرقه مىپوشانيدند . ( الدرر الكامنه ، طبع حيدر آباد دكن ، ج 1 ، ص 300 . نيز ، ج 2 ، ص 6 . معنى مردى ، بعقيدهى مولانا قوت شهوت و آرزو خواهى كه مايهى توليد است ، محسوب نمىشود ، مردى آنست كه از سر هواى نفس بر خيزند و از تلقينات و عادات اثر نپذيرند و در برابر ميل و هواى ضعف زنانه از خود نشان ندهند ، اين حالت را ، مولانا « مردى پيغمبرى » و مردى مصطلح را « نرى خر » مىنامد : گر بدش سستى نرى خران ) بود او را مردى پيغمبران * ترك خشم و شهوت و حرص آورى هست مردى و رگ پيغمبرى * نرى خر گو مباش اندر رگش حق همىخواند الغ بكلربگش مثنوى ، ج 5 ، ب 4027 - 4025 برين قاعده ، بلوغ ، رستن از هوى و رسيدن بكمال انسانى است و كسى كه بدين صفت متحقق نشده باشد ، طفل است هر چند كه ساليان دراز بر وى گذشته باشد : خلق اطفالند جز مست خدا * نيست بالغ جز رهيده از هوا مثنوى ، ج 1 ، ب 3430 اكنون در توجيه سخن مولانا گوييم كه نفس در لغت عرب ، مونث استعمال مىشود ، روح نيز اگر چه بهر دو حالت ( تذكير ، تانيث ) به كار مىرود ولى استعمال آن به صورت مونث مشهورتر است اما اين حكمى نحوى است و مرتبط به لفظ بيش نيست و در حقيقت جان تاثيرى ندارد زيرا روح از عالم امر است